اگر به یک وب سایت یا فروشگاه رایگان با فضای نامحدود و امکانات فراوان نیاز دارید بی درنگ دکمه زیر را کلیک نمایید.
ایجاد وب سایت یا
دسته بندی : سایر رشته های مهندسی
فرمت فایل: ورد ( قابلیت ویرایش )
تعداد صفحات : 11 صفحه
دیوارهای سیاه و نا آشنا، فضاهایی که به بن بست می رسند.تاریکی هراس آور و نورکوچکی که با زاویه ای شکسته از گوشه ای به درون می تابد…. شاید هنگامی که آدورنو به تلخی گفت دیگر پس از آشویتس شاعری ممکن نیست نیندیشید که می توان با ورز دادن فضا خود آشویتس را مبدل به شعری سیاه کرد که تاریخ را روایت می کند و در عین حال در روایت تک بعدی آن محدود نمی شود.
شعری برای نشان دادن فاجعه در پس چهره مدرنیته.
شعری برای روایت تازه از تاریخ. شنبه این هفته به همت بچه های انجمن علمی، سومین جلسه پخش فیلم در دانشکده معماری دانشگاه گیلان برگزار شد.
فیلم درباره موزه یهودیان برلین اثر دانیل لیبسکیند بود که با توضیحات مهندس اکبری و نظرات دانشجویان همراه شد. لیبسکیند در طراحی این موزه 3 مسیر در نظر گرفته.این مسیرها از 3 مفهوم ویرانی، سرگردانی و وجود سر چشمه می گیرند که در زندگی یهودیان آلمان همواره موجود بود.
مسیر اول و دوم هیچ کدام به فضاهای نمایشگاهی نمی رسند و مسیر سوم یا همان “وجود” به گالری ها می رسد. مسیر ویرانی به برج هولوکاست منتهی می شود که از دیگر اجزای ساختمان جداست.
کف این قسمت پر است از صورتک های چدنی که بازدید کنندگان باید از رویشان عبور کنند و با پا گذاشتن روی آنها صدایی شبیه جیغ انسان شنیده می شود.
خطوط روی بنا هم نشأت گرفته از نقشه شهر برلین و نشان دهنده محله های یهودی نشین و خیابان هایی است که در آنها اتفاق یا حادثه ای مهم و تاریخی مرتبط با یهودیان روی داده است. مسیر سرگردانی از فضاهایی تشکیل شده که پنجره هایی به روبرو دارند.
این مسیر ها و پنجره ها به چیز خاصی نمی رسند و هدف آنها القای مفهوم سرگردانی به بازدیدکنندگان است. یکی از ورودی ها از داخل ساختمان کنار موزه است.
این بنا در تضاد با ساختار در هم ریخته موزه قرار می گیرد. بنای موزه بر امتداد خط شکستهای شکل گرفته است که بيان سرگذشت یهودیان در طول تاریخ است.
می توان در هم ریختن ستاره داوود را در فرم کلی این موزه دید و خوانش های متفاوتی از آن داشت.
بحث های گسترده تر درباره این خوانش ها را در اینجا بخوانید. شاید اشاره به باغ معلق کنار موزه هم خالی از لطف نباشد.
نشانه ای که من هنوز نتوانستم برای آن معنایی بیابم! جز اینکه مکعبی از محور خود خارج شده و به صورت ناپایدار قرار گرفته.
(باز هم ساختار شکنی) در بسیاری از صحنه ها، به یاد کسی می افتادم که شاید تجسم انسانی حس من از این فضا بود.
“والتر بنیامین”.
بابک احمدی در کتاب خاطرات ظلمت درباره بنیامین می نویسد: « بنیامین می خواست دریابد که تجربه درک ویرانی کدام است.
آیا این ادراک به گونه ای چاره ناپذیر بازسازی خیالی ویرانه است؟
آیا همواره باید چنین فرض شود که چیزی وجود داشته و این ویرانه «بیانگر» آن چیز است و بعد سؤال شود که این بیانگری تا چه حد ممکن است؟
آیا راهی برای بازسازی ذهنی ویرانه وجود دارد؟
مصداق بنای خیالی ای که ساخته ایم کدام است؟
پرسش بنیامین همان مسأله ی قدیمی و پا برجای هرمنوتیک است: فهم گذشته ای که از میان رفته، ویران شده ، و دیگر جز تلی انباشته از تاویل های بعدی نیست، تا چه حد ممکن است؟
به خاطر ساختار هزارتویی نوشته های بنیامین که همواره سر نخ م
متن بالا فقط تکه هایی از محتوی متن پروژه میباشد که به صورت نمونه در این صفحه درج شدهاست.شما بعد از پرداخت آنلاین ،فایل را فورا دانلود نمایید
